کوئنتین تارانتینو: از صفحه به صفحه

به نظر می رسد هالیوود بر اساس فیلم هایی ساخته شده است که بر اساس کتاب ساخته شده اند. همه ما می دانیم که دون کورلئونه اول یک افسانه ادبی بود ، همانطور که مری پاپینز و آن کوسه در “آرواره ها”.

بنابراین ، ممکن است شما را شگفت زده کند که کتاب الهام بخش حماسه کوئنتین تارانتینو است “روزی روزگاری در هالیوود” در واقع نوشته شده است بعد از فیلم

این فیلم ، به یاد می آورید ، در مورد یک بازیگر پیر و بدلکاری او است که به دنبال ارتباط در اواخر دهه 1960 هالیوود است. کتاب جدید در واقع یک نوآوری است ، نسخه بسیار دقیق تری از فیلمنامه ، بنابراین اگر به عنوان مثال می خواهید حتی بیشتر از شخصیت برد پیت را ببینید ، این کتاب همه آنچه را که تارانتینو نمی توانست در فیلم جای دهد ، به شما می گوید.

این همه برای نویسنده ای که تریسی اسمیت خبرنگار در تئاتر سینمایی که در لس آنجلس متعلق به وی است ملاقات کرده کاملاً منطقی است. او پرسید ، “وقتی من در سال 2009 با شما صحبت کردم ، شما گفتید – و این را به بسیاری از مردم گفته اید – که در 60 سالگی قرار بود” دنده را عوض کنید و به یک مرد حرف تبدیل شوید ، “من فکر می کنم آن را برای من بگذارید ، و “رمان انجام دهید.” بنابراین ، شما 58 ساله هستید ، و از قبل در این مسیر قدم گذاشته اید؟ “

تارانتینو پاسخ داد: “بله ، دقیقاً”. “بدون قطع آن در 60 ، من در آن مسیر شروع کرده ام.”

quentin-tarantino-tracy-smith.jpg
فیلمساز (و اکنون رمان نویس) کوئنتین تارانتینو با خبرنگار تریسی اسمیت.

اخبار CBS


البته ، تاکنون یک سواری جهنمی اتفاق افتاده است: کوئنتین تارانتینو 9 فیلم ساخته است و در این راه از به یاد ماندنی ترین شخصیت های تاریخ فیلم ، از یک قهرمان اکشن زن لباس پوشیده و زرد در “بیل را بکش” فیلم ، به یک شرور نازی ناخوشایند ژانت در “بدبخت های نامهربان”.

اما همانطور که تارانتینو اولین کسی است که به شما می گوید ، ساخت فیلم ساده ترین راه برای امرار معاش نیست.

اسمیت پرسید ، “در مورد زندگی ادبی چه جذابیتی برای شما وجود دارد؟”

یک بار در یک زمان-در-هالیوود-پوشش-harpercollins.jpg

هارپر کالینز


وی گفت: “خوب ، یک چیز خوب این است: من زمان زیادی را برای نوشتن متن هایم صرف می کنم.” “و بعد ، وقتی کارم تمام شد ، حالا باید بروم فیلم را بسازم! و حالا من باید آن را انتخاب کنم ، و ما باید به دنبال مکان ها برویم ، و سپس ما به مکان دیگری می رویم که زندگی می کنم و شش ماه را صرف کار می کنیم این مانند کل این فرایند است. شما می دانید ، این یک روند سرگرم کننده است. و یک روش فوق العاده برای زندگی یک زندگی است. من به نظر نمی رسم که این کار چیز بدی است. من بسیار خوش شانس هستم که شرایط انجام آن را دارم اما ایده این که قلب و روح خود را در یک نوشته بنویسید ، و سپس وقتی کار را تمام کردید ، تمام خواهید شد انجام شده؟ این ، حیرت انگیز است! ”

و به پایان رساندن کتاب “روزی روزگاری در هالیوود” چه حسی داشت؟ “این احساس خارق العاده ای بود!” او گفت.

تارانتینو ممکن است برای اولین بار رمان نویس باشد ، اما او همیشه نویسنده بوده است ، و بسیاری از آن ها را دست اندر کار کرده است. وی گفت: “بله ، من آن را چنین می نویسم.” “اما بعد آن را تایپ می کنم.”

او روش تایپ یک انگشت خود را نشان داد. اسمیت گفت: “وای خوب. این یک پروسه طولانی است.”

“یکم راحت خواهید شد که چطور سرعت را بالا می برید. وقتی باید همه ناخواسته ها را درست بگیرید و با یک انگشت تایپ کنید ، می دانید که اگر شکسپیر نباشد ، می توانید آن را ببرید!” او خندید.

جولز (ساموئل ال. جکسون): نو ، من گوشت خوک نمی خورم.
وینسنت (جان تراولتا): آیا شما یهودی هستید؟
ژول: من یک مرد یهودی نیستم ، و فقط در مورد خوکها حفاری نمی کنم.
وینسنت: چرا که نه؟
ژول: آنها حیوانات ناپاک هستند. من حیوانات پلید نمی خورم.
وینسنت: طعم سوسیس و کالباس خوب است. خرد گوشت خوک طعم خوبی دارد.
ژول: یک موش فاضلاب ممکن است مانند پای کدو تنبل باشد. من هرگز نخواهم فهمید چون حتی اگر اینگونه بود ، من مادر کثیف ***** را نمی خوردم.
از “Pulp Fiction”

اما به نظر می رسد روند او کارساز است. هر دو اسکار او برای بهترین فیلمنامه اصلی (برای “داستان عامهپسند” و “Django Unchained”)

اسمیت پرسید ، “این از کجاست ، هدیه شما برای گفتگو؟”

“من حدس می زنم که این خاطره من باشد. من فقط مکالمات را به خاطر می آورم ، چیزهای بامزه ای را به یاد می آورم ، عباراتی را به یاد می آورم. حتی اگر من و شما برای ناهار بیرون برویم و ما در حال شنیدن یک مکالمه جالب بین یک دختر و مادرش در غرفه بعدی ، اگر آنها چیز جالبی بگویند ، ممکن است 9 سال دیگر بگذرد… “

“شما آن را به یاد می آورید؟”

“بله ، من به یاد می آورم. همانطور که می نویسم ، اگر مناسب باشد ، ظاهر می شود.”

“برمی گردد؟”

“بله دقیقا.”

و به نظر می رسد که او بازیگرانش را به دقت کلماتش انتخاب می کند.

“نمی دانم تو کی هستی ، اما امروز مرا لمس کردی.”
جورج اسپان (بروس درن) ، “روزی روزگاری در هالیوود”

بروس درن صاحب مزرعه فیلم جورج اسپان را بازی کرد “روزی روزگاری … در هالیوود” اما اولین انتخاب تارانتینو برت رینولدز بود که قبل از پایان فیلم درگذشت.

اسمیت پرسید: “آیا فرصتی پیدا کردی که با او شلیک کنی؟”

“نه ، نه. من فرصتی پیدا کردم تا با او تمرین کنم. من رسماً آخرین نقشی هستم که او بازی کرد ، زیرا او به خواندن فیلمنامه آمد. بنابراین ، این آخرین بازی او بود. در واقع ، نه تنها این ، شب او درگذشت ، کاری که او قبل از انتقال انجام می داد ، این است که با دستیار خود در حال دویدن است. این ، در عین حال غمگین و زیبا است. “

“اینگونه است. به نوعی باید احساس خوبی به شما بدهد تا این فرصت را به او بدهید -“

تارانتینو گفت: “اوه ، او خیلی خوشحال بود. می توانم صادقانه بگویم که او خوشحال مرد.” “من نمی گویم که او بخاطر من شاد درگذشت. اما او خوشحال بود. او قطعاً خوشحال بود وقتی که زندگی را منتقل کرد.”

به نظر می رسد این روزها تارانتینو سهم خود را از خوشبختی پیدا کرده است: او اکنون پدر یک فرزند متاهل است.

اسمیت گفت: “وقتی آخرین بار صحبت کردیم ، در مورد روابط صحبت کردیم و شما گفتید ،” من همه چیز در مورد فیلم هستم. من باید روی فیلم خود تمرکز کنم. این تنها چیزی است که من برایم مهم است. این همین است. ” چه چیزی تغییر کرد؟ “

“خوب ، زنی که من ملاقات کردم آن را تغییر داد: دانیلا پیک. بسیار خوب ، من او را ملاقات کردم. و ما عاشق یکدیگر شدیم. و او می خواست ازدواج کند. و من نیز ازدواج کردم. و بنابراین ، من ازدواج کردم.”

اسمیت گفت: “این بسیار باورنکردنی است زیرا این چیزی است که عشق نهایی شما ، عشق فیلم را برانگیخته است.”

“کاملاً ، و او چیزی از آن نگرفت.”

کوئنتین و دانیلا ، که زمان خود را بین لس آنجلس و زادگاهش اسرائیل تقسیم می کنند ، یک پسر 16 ماهه به نام لئو دارند که – جای تعجب نیست – از قبل دوست دارد با پدر فیلم ببیند.

تارانتینو گفت: “بنابراین ، من اکنون رسما می دانم که اولین فیلم سینمایی که دیده است” من نفرت انگیز 2 “است.

اسمیت گفت: “و نکته جالب اینجاست که شما اینجا یک فیلم را با پسرتان به اشتراک می گذارید.”

“اگر زیاد در مورد آن صحبت کنم – اگر در مورد آن صحبت کنم از قبل شروع به گریه می کنم … حتی نمی توانم نام او را بدون گریه روی تکه کاغذ بنویسم.”

“واقعاً؟”

“آره”

“این در مورد چه چیزی است؟”

تارانتینو گفت: “این فقط ، او لئو من است. او شیر کوچک من است.” “و من فقط می بینم که نام او ، LEO ، به صورت جداگانه نوشته شده است. و فقط – وقتی صحبت از او می شود ، او فقط جذاب ترین انسانی است که من در زندگی ام ملاقات کرده ام. و بنابراین ، مثل اینکه نیمی از وقت من به او نگاه کن و من فقط می خندم ، زیرا او خیلی بامزه است. و دفعه دیگر من فقط گریه می کنم. “

“و اینها هر دو عالی هستند.”

“آره”

البته کار نیز بسیار عالی است. كتاب او احتمالاً كتاب اول است ، اما او می گوید كه فیلم بعدی او آخرین كتاب خواهد بود.

اسمیت پرسید ، “آیا شما احساسی دارید که این دهمین فیلم قرار است باشد؟”

وی پاسخ داد: “نه. من هیچ سرنخی ندارم.” “اگر مجبور به حدس زدن باشم ، فکر می کنم” روزی روزگاری در هالیوود “به نوعی حماسه پایان کار است. اگر مجبور شدم حدس بزنم ، فکر می کنم فیلم دهم از نظر داستانی بیشتر باشد.”

چه epilogue-y؟ “خوب ، این فقط ، حماسه نیست. می دانید ، شما داستان بزرگ را گفتید ، و سپس چیز کوچک در پایان وجود دارد.”

می توانید بگویید که این کوئنتین تارانتینو کلاسیک است: پایانی هنرمندانه که شما را به خواسته های بیشتری وا می دارد.

یک گزیده بخوانید: “روزی روزگاری در هالیوود” کوئنتین تارانتینو


برای اطلاعات بیشتر:


داستان تهیه شده توسط جان د آملیو. تدوینگر: استیون تایلر.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *